دنیای زیبای رویاهای من

کاشکی دنیا واسه یک شب مال من بود . کاش نگات به هر کی جز من واسه یک شب قدغن بود.

دنیای زیبای رویاهای من

کاشکی دنیا واسه یک شب مال من بود . کاش نگات به هر کی جز من واسه یک شب قدغن بود.

آنتی پـَـَـ نــ پـَـَــــ

  

حموم بودم، مامانم می زنه به در می گم بـــله ؟  

می گه حمومی ؟  

می گم پـَـَـ نــه پـَـَــــ اینجا لندنه، صدای منو از رادیو بی بی سی می شنوی. 

میگه : در زدم بگم مهمونها اومدن دختراشون هم رفتن تو اتاقت داران با کامپیوترت کار میکنند ، لباس و حوله ات رو هم از پشت در برمیدارم که امشب رو لندن بمونی تا فهم درست جواب دادن رو یاد بگیری، آها یه چیز دیگه احتمالا آبگرمکن رو هم خاموش میکنم ........

پـَـَـ نــه پـَـَــ های بسیار جالب و خنده دار

ماشینم بنزین تموم کرد وسط جاده, واستادم دم جاده یکی ۲ لیتر بنزین از ماشینش بهم بده که فقط خودمو برسونم به یه پمپ بنزینی, یکی زد بقل گفت آقا بنزین برای ماشینت می خوای؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ می خوام باهاش خودمو آتیش بزنم

.

.

.

بعد از چهار ساعت از کنکور تو هوا ۴۰ درجه اومدم خونه خواهرم میگه خسته ای؟ اگه نیستی منو ببر یه جایی میخوام خرید کنم
پـَـَـ نــه پـَـَــ خسته نیستم تو جلسه کنکور لحاف دشک انداخته بودم داشتم قلیون میکشیدم

.

.

.

یارو تو مترو داره چراغ قوه میفروشه، صداش کردم اومده میگه چراغ قوه میخوای؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ یه لقمه میرزاقاسمی آوردم واسه ناهارم تنهایی نمی چسبید گفتن بیای باهم بخوریم

.

.

.

به دوستم میگم ببین تن ماهی تاریخ انقضاش کیه؟ میگه یعنی تاریخ خراب شدنش؟ گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ تاریخ عروسی ننه بابای ماهی اس میخوام واسشون جشن سالگرد بگیرم

.

.

.

در پارکینگ و باز کردم برم تو یارو اومده جلوش پارک کرده میگه می خوای بری تو؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ درو باز کردم هوای کوچه عوض شه

.

تا کمر رفتم تو موتور ماشینم که ببینم چه مرگشه ، رفیقم اومده میگه
داری تعمیرش میکنی ؟
پــــ نه پـــــ دارم با گِیج روغن درد و دل میکنم

.

با دوستم رفتیم دکتر واسه عمل بینیش دکتر میگه میخوای بینیتو کوچیک کنی؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدیم بکوبیمش ۳ طبقه بسازیم

.

.

.

کامپیوترم یه ویروس گرفته بود رفتم کلی پول آنتی ویروس اورجینال دادم بعد سه ساعت اسکن ویروسه رو پیدا کرده پیغام داده: آیا مطمئن هستید که می خواهید این ویروس را حذف کنید؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ می خوام ازش نگهداری کنم بزرگ بشه، بشه عصای دستم نور چشام

.

.

.

مرغ عشقم مرده و درحالی که پاهاش روبه بالاس افتاده کف قفس. دوستم اومده می گه : اِ مرغ عشقت مرد؟ بهـــش گفتم: پـَـَـ نــه پـَـَــــ کمر درد داشته دکتر گفته باید طاق باز دراز بکشه کف قفس

.

.

.

کارت سوخت ماشینو برداشتم دارم میرم بابام میگه میری بنزین بزنی؟؟؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ میرم آب هویچ بریزم تو باکش نور چراغاش زیاد شه

.

به مامانم میگم قوری کجاست ؟ میگه میخوای چای بخوری ؟!
پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوام دست بکشم روش شاید غولی چیزی ازش درومد!!!!!! ـ

.

داریم لوازم میزاریم توی ماشین که بریم مسافرت
همسایمون میگه دارید میرید مسافرت؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ قراره از امشب توی ماشین زندگی کنیم

.

میگه امتحانِ چی داری؟؟؟ میگم وصایا,,, میپرسه وصایای امام؟؟؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ وصایای الیزابت تیلور

.

.

.

تو این گرما که سگ تب میکنه رفتم سوپر مارکت میگم یه ایستک بدید یارو میگه خنک باشه؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ گرم بده میریزم تو نعلبکی خنک بشه

.

.

.

ساعت ۵-۴ صبح زنگ زده..گوشی رو برداشتم به زور دارم جواب میدم..میگه خواب بودی؟؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ داشتم سر گلدسته ی مسجد محلمون اذان میگفتم صدام گرفته

افسانه خارپشتها



در عصر یخبندان بسیاری از حیوانات یخ زدند و مردند
خارپشتها وخامت اوضاع رادریافتند تصمیم گرفتند دورهم جمع شوند
و بدین ترتیب همدیگر  را حفظ کنند.ولی خارهایشان یکدیگر را در کنار هم زخمی میکرد. مخصوصا که وقتی نزدیکتر بودند گرمتر میشدند.بخاطر هیمن مطلب تصمیم گرفتند از کنار هم دور شوند.و بهمین دلیل از سرما یخ زده میمردند از اینرو مجبور بودند برگزینند.یا خارهای دوستان را تحمل کنند و یا نسلشان از روی زمین  بر کنده شود. دریافتند که باز گردند و گرد هم آیند. آموختند که با زخم های کوچکی که همزیستی با کسی بسیار نزدیک بوجود می آورد زندگی کنند چون گرمای وجود دیگری مهمتر است و این چنین توانستند زنده بمانند

از سری ماجراهای مریمی و فندقی و گلدونه ۸

 ماجرا های آذر ماه ۸۹ 

My Baby 

امان از این تبلیغای تلویزیون .... نمی گن 4 تا بچه می بینه معنی و مفهومش رو نمی فهمه ، اونوقت خر بیار و باقالی بار کن ، یکی باید این تبلیغارو ترجمه کنه . تبلیغ ایزی لایف رو که به خاطر دارین؟؟؟؟؟؟؟ ناهار رفته بودیم خونه خاله گلی اینا . سر سفره بودیم و هرکی یه چیزی می گفت که یکدفعه گلدونه خانم هم به نظرش رسید که یه اظهاره نظری بکنه . بلند شد و گفت: "همه ساکت می خواهم یه چیزی بگم" گفتیم : "بسم الله ..... بگو" . اون هم با افتخار که حالا همه دارن بهش گوش می کنن گفت : "بابام .... خوب؟ وقتی پیر شد My Baby اش می کنیم که تو خودش ئیش نکنه. حالا نه ها وقتی پیر شد......"

نقاشی با کامپیوتر 

مدتی هس که به گلدونه یاد دادم با برنامه Paint کامپیوتر نقاشی کنه. هر روز یا یکی در میون بهش اجازه می دم که بره و نقاشی کنه. اون روز هم مثل هر روز اومده بود و می گفت: "نقاشی بده .... نقاشی بده" . من هم کار داشتم بهش گفتم : " خیلی خوب چند دقیقه صبر کن تا کارم تموم بشه" .... چند ثانیه صبر کرد دید من نیومدم واسم روشن کنم. دست گذاشت رو دلش و با آه و ناله گفت: " زود باش دیگه .. دلم قشششششش رفت ....."

به نظر شما نقاشی با قش رفتن دل چه رابطه داره .... کسی فهمید اطلاع رسانی کنه ......

رژ لب 

داشتم حاضر می شدم که برم بیرون . خیلی هم عجله داشتم . که یه دفعه سر و کله گلدونه خانوم پیدا شد. این جور موقع ها دیگه ولت نمی کنه که آره منم رژ لب می خوام .... منم رژ لب می خوام .... خیلی کار داشتم با بی حوصلگی بهش گفتم : "یعنی چی هر وقت من یه غلطی می کنم تو هم می یای می خوای ... برو ببینم اصلا این چیزا واسه بچه خوب نیس ... برو برو" .... گلدونه هم با بی اعتنایی یه نگاهی به من کرد و روش رو برگردوند و گفت : "خیلی خوب حالا .... زودم لج می ره ه ه ه ه......"

مامان جی 

فندقی یاد گرفته به بابام میگه "باباجی" و به مادر میگه "مامانی" .... اون روز آب می خواست ، دوان دوان رفت تو آشپزخونه که از مادر آب بگیره . ولی مادر رو پیدا نکرد. واسه همین بابا رو صدا کرد : " باباجی ... باباجی" .... بابا هم جوابی نداد . تصمیم گرفت دوباره مادر رو صدا بزنه که این جوری شد : " باباجی ... باباجی ... مامان جی ... مامان جی "

نه نم 

یه روز تصمیم گرفتم هر طوری که شده بهش یاد بدم که بگه : "خاله مریم" .... اما فایده ای نداشت. هی می رفت و می اومد ، تو چشام ذول می زد و با صدای بلند می گفت : "نـــــــــه نـــــــــــــــــــــم " . خدا نکنه بچه ها بفهمن بزرگا به یه چیزی حساسیت دارن ..... آخر با هزار دوز و کلک یادش دادم که حداقا بگه : "خاله" . که البته اون هم زیاد خوب از آب در نیومد ولی بهتر از نه نم بود. آخه به جای خاله می گفت : "داله....!!!"

گذشت و ظهر شد و مامانش اومد دنبالش که برن خونه شون. موقع خداحافظی مامانش گفت : " برو از  خاله مریم خدافظی کن تا بریم " .... اون هم از همون جا با یه حالت موذیانه صدا زد :  "نــــــــــــــه نـــــــــم ..... بای بای"

مامان فندقی هم گفت : " تو هر کاری کنی آخرش نـــــــنــــــــش هستی" 

کلمات جدید اضافه شده به فرهنگ واژگان فندقی : 

نن دویی ................ به معنای زن دایی

دو دویی ................ به معنای دایی

بعدیش ................. یعنی بزن آهنگ بعدی

مِســـــی ................ همون مرسی خودمون