انگشت پر انرژی
داشتیم تلویزیون نگاه می کردیم. گلدونه هم تو بغلم نشسته بود. یه دفعه هوس کردم انگشتاشو فشار بدم تا تاق تاق صدا بدن. هیچ کدوم صدا نداد جز یکیش . خوشحال شدم گفتم : "اِ اِ اِ این یکی صدا داد... چرا اونا صدا ندادن؟ " .. گلدونه هم یه نگاهی به انگشتش کرد و گفت : " حتما غذا خوردم رفته تو این انگشته ..."
واکسن
فندقی واکسن زده بود. پاهاش خیلی درد می کرد... کلی هم گریه می کرد... حسابی هم بغلی شده بود ... خلاصه هر چی می گفت باید به حرفش گوش می کردیم ... شب باباش واسش یه موتور خرید و آورد بهش داد. یه عروسک دختر که سوار یه موتور سبز رنگ بود . یه بند هم داشت که اگه اونو می کشیدی موتوره حرکت می کرد و میرفت جلو. یه چتر هم روی سر دختره بود که می چرخید. فندقی داشت با موتورش بازی می کرد که گلدونه خانوم از راه رسیدن و حس مادر شوهر گری شون گل کرد و پرسیدن : "این دیگه کجا بوده؟ کی خریده ؟ کو واسه من؟" ... ما هم گفتیم : "به خاطر اینکه فندقی پاهاش درد می کرده باباش واسش خریده" ... گلدونه هم هیچی نگفت و رفت. بعد از چند دقیقه اومد و با یه حالت اه و ناله ، دستشو گذاشته بود رو پاهاش که : " آی پام ... آی پام... منم پام درد می کنه ..."
شکر پلو
گلدونه سرما خورده بود و چیزایی مثل شکر پلو و حلوا و خربزه واش بد بود و باید پرهیز می کرد تا خوب بشه. مراسم سالگرد پدر بزرگم بود . ناهار رفتیم تالار ... اونجا هم حلوا بود ، هم شکر پلو ... گلدونه می خواست حلوا و شکر پلو بخوره ولی به هر بدبختی بود نذاشتیم بخوره . ناهار رو که خوردیم همه بلند شدیم که بریم خونه . داشتیم با فامیل خداحافظی می کردیم که دیدیم گلدونه نیس. "گلدونه کجایی؟" خلاصه این ورو نگاه کردیم ، اون ورو نگاه کردیم ... چشمتون روز بد نبینه دیدیم سر یه میز (اونم نه میز خودمون) وایساده و از توی یه بشقاب (که نمی دونیم مال کی بود) داره با دست تند تند شکر پلو می خوره.....
حالا کی دلش می یومد بره اونو از شکر پلو جدا کنه ...
میگن ناهار واسه فاتحه رو بدین به کسی که دلش می خواد و توان خریدنش رو نداره ... فکر کنم فقط این شکر پلویی که گلدونه خورد مورد قبول درگاه حق تعالی قرار گرفت و رسید به مرحوم پدر بزرگ عزیز
بوی آدامس
سر کامپیوتر بودم. یه آدامس هم توی دهنم . داشتم با خیال راحت کارامو انجام می دادم. که از قضا گلدونه خانوم وارد شدن. یه نگاهی به من کرد و دید دهنم حرکت می کنه و دارم آدامس می خورم. برای اینکه یه جوری به من بفمونه که آدامس می خواد گفت : "عمه ... بوی آدامس میاااااددداااا"
نقاشی
قرار شده بود روزی یک بار حدود نیم ساعتی به گلدونه نقاشی بدم. که دستش با موس و کیبورد راه بیوفته. اون روز هم مثل هر روز گذاشتم با کامپیوتر نقاشی کنه. ولی شب که شد باز اومد و گفت که نقاشی می خواد . بهش گفتم : "مگه نگفتم روزی یک بار... نقاشی فقط روزی یک بار...شما هم امروز رفتی" ... گلدونه هم یه پشت چشمی نازک کرد و گفت : "خوبـــــــــــــ گفتی روزی یه بار ... حالا که شبه ..."
فندقی و استکان چای
بعد از ظهر بود . مامان فندقی برای خودشو بابای فندقی چای میاره. فندقی هم میاد و میشینه کنار سینی چای و شروع میکنه به شمردن استکانها :" ادا ... مامانی ..." و یکم فکر می کنه می گه : "فندقی نیس" . مامان فندقی هم دلش می سوزه و می ره یک استکان دیگه میاره و میذاره جلو فندقی ... فندقی هم خوشحال میشه و دست میزنه و میگه : "ادا ... مامانی ... فندقی ... سه تا سه تا"
شربت
پیش از ظهر واسه فندقی و گلدونه شربت درست کردم . گلدونه شربت شو خورد ولی فندقی اذیت می کرد. یکم می خورد و می ذاشتش رو فرش. بالاخره هم اونقدر بالا و پایین پرید که آخر زد و شربت رو ریخت رو فرش. بهش گفتم : "فندقی ببین چه کار کردی ... چقد بگم زودی بوخورش "... فندقی هم که دید من ناراحت شدم برای اینکه عصبانی نشم بهم گفت : "اششال نداره آله ... جاروش می کنیم."
حالا یکی بیاد واسه این بچه توضیح بده که شربتی که رو فرش ریخته شده جارو نمی شه .. اونم جارو برقی...
خرگوشه من چه نازه
فندقی حافظه خیلی خوبی داره . ماشالله (بزنید به تخته). شعر خرگوشه من چه نازه رو یادش دادم. ولی به روش خودش . این جوری که من اول شعر رو می گم فندقی آخرشو میگه ...
- خرگوشه من ...
فندقی : چه نازه
- گوشاش چقدر...
فندقی : درازه
- می خوره برگه...
فندقی : کاهو
- می دوه مثله...
فندقی : آهو
امروز به جای اینکه بگم "خرگوشه من چه نازه" گفتم : " فندقی من ..." فندقی هم در جواب من گفت : "چه نازه" ... از اونجایی که در اونفوان جوانی به مرض الزایمر دچار شدم یادم رفت که گفتم فندقی من ... مثله همیشه ادامه شعر رو خوندم که فندقی جواب بده . گفتم : "گوشاش چقد ..." فندقی هم یه نگاهی بهم کرد و دستاش رو آورد بالا و گفت : "فندقی ی ی ... !!!"
یعنی تو اولش گفتی فندقی ...
چک کردن گلدونه
مامان فندقی عادت کرده هر وقت می خواد پنپرس فندقی رو عوض کنه اول به پشتس نگاه می کنه ببینه دیش یا پی پی کرده یا نه ... داشتیم مثل هر شب تلویزیون نگاه می کردیم. گلدونه و فندقی هم خوابیده بودن جلو تلویزیون و نگاه می کردن. نقطه اوج فیلم بود که یک دفعه فندقی بلند شد و شروع کرد به کشیدن گلدونه که : " پاشو ... پاشو" ... ما واسطه شدیم که : "چرا بلند شه حالام که اون مثله یه بچه خوب خوابیده تو نمی ذاریش" ... خلاصه هر طوری بود گلدونه رو بلند کرد و رفت پشت سرشو شلوارشو یکم کشید پایین و برگشت با خوشحالی گفت : "گلدونه ئیش نه...."
ترجمه : "گلدونه دیش نکرده..."
قابل توجه خوانندگان جدید، گلدونه 5 ساله و خودش بلده بره دستشویی.... احتیاجی به چک کردنش نبود...
نوار بهداشتی
فندقی رفته بوده سر کمد مامانش و یه چیزای غیر مجازی دیده بوده.... یکی شو برمی داره میره نشون مامانش میده . مامانش هم بهش می گه : "اینا برا تو نیس " و ازش می گیردشون. فندقی هم بر می گرده به مامانش میگه :"هاااااا.... مامان ئیشششش" ....
دیگه شما فکر کنین فک مامان فندقی چقد می یوفته پایین ... خلاصه نمی دونسته قربون هوش و هواسش بره یا بهش دعوا کنه که چرا رفته سر وسایل بزرگترا ....
فهرست کلمات جدید اضافه شده به فرهنگ لغت فندقی جان :
سلام عزیزم
دوست دارم
چه نازه
مریم جون
جمع بستن کلمه ها :
ماشینا
ماهی یا
حسین نا ----> جمع بدون قاعده حسین و سجاد
دست خط من
داشتم مثلا درس می خوندم واسه کنکور ارشد و تند تند مطلب می نوشتم رو برگه چکنویسم و حل می کردم. که فندقی خان وارد شــــدند. اومد وایساد بالای سرمم بر بر نگاهم کرد. دیدم هیچی نمی گه . گفتم : "دست خطم قشنگه ؟ " اونم وقتی دید من با روی باز دارم باهاش حرف می زنم خوشحال شد و خودکار و ازم گرفت و گفت : "آره .... مثه ماهیه"
من موندم بچه یک سال و نیمه چطوری می تونه ادم و خر کنه (البته بلانسبت من). ولی طبق تحقیقاتی که به عمل آودم احتمال 99 درصد تو شکم مامانشون که هستن برای مقابله با مشکلات زمینی کلاس فوق العاده براشون می زارن.
یه کار بامزه
این روزا به فندقی که می گیم نمک بده . لوپ خوشگلشو می کنه بهمون میده. قربونش برم الهی ........
چای یا آتیش
داشتیم عصرانه می خوردیم...... جاتون خالی چای و بیسکوت.... فندقی هم اومد وگفت : "چو چوی دِدِه"
منم واسش چای ریختم گذاشتم جلوش. بعد چند دقیقه یکم واسش ریختم توی نلبعکی و فوتش کردم و اومدم بهش بدم دستش رو آورد بالا و خورد به نلبعکی و یکم چایی ریخت رو دستش. آقا چشمتون روز به نبینه ..... شروع کرد به گریه کردن. گفتم : " وا حالا مگه چی شده .... خیلی هم که داغ نیس...گذاشتی روش" .... فندقی هم با همون حالت بعض کرده گفت : "آتیششششششه .....آتیش"
واییییییی حالا با این عشوه و اداهای فندقی خان هر کی ندونه فکر می کنه چای جوش ریختم رو بچه ..... خدا رو شکر که مامانش بود دید وگرنه باورش نمی شد این داره فیلم بازی می کنه......
هیش هیش
رفته بودیم خونه خاله گلی اینا .... پت و مت هم همه خرسی و سگ و ببعی و خلاصه هر چی که داشتن دادن به فندقی که بازی کنه. فندقی هم که عاشق ببعی .... ببعی رو برداشت و شروع کرد به بازی کردن ..... خیلی قشنگ بازی می کرد باهاش .... اول شیرش داد بعد واسش لا لا گفت و بعد هم گذاشتش رو پتوش ..... بعد چند دقیقه من رفتم بالا سرشو شروع کردم به قربون و صدقه رفتنش با این بازی کردنش .... برگشت و گفت : "هیش .... هیش .... ببعی لا لا!!! "
یه توپ دارم قلقلیه ..
همون طور که می دونین فندقی عادت داره به آب می گه "آبو " .... جدیدا شعر یه توپ دارم قلقلیه رو یاد گرفته .... به این صورت که اولش رو ما می گیم ... اخرشو فقندقی میگه ..... ولی چه عرض کنم که بعضی چیزا رو نمیشه از توی مغز بچه ها پاک کرد ....
این طوری می خونه :
- "یه توپ دارم ...."
فندقی : "قلقلیه"
- "سر و سفید و ....."
فندقی : "آبو" !!!!!
بستنی عروسکی
عصر که گلدونه بیدار شد . گفت : "بسنی می خوام" .... منم یه بستنی عروسکی توی فریزر داشتیم بهش دادم .... اونم بازش کرد و وقتی دید بستنیش عروسکیه گرفتش بالا و گفت : " سلام سلام بستنی عروسکی خوشکل .... حالت خوبه .... من الان می خوام بخورمت .... آم آم آم ...."
بیچاره بستنی عروسکی یه .....
ماجرا های آذر ماه ۸۹
My Baby
امان از این تبلیغای تلویزیون .... نمی گن 4 تا بچه می بینه معنی و مفهومش رو نمی فهمه ، اونوقت خر بیار و باقالی بار کن ، یکی باید این تبلیغارو ترجمه کنه . تبلیغ ایزی لایف رو که به خاطر دارین؟؟؟؟؟؟؟ ناهار رفته بودیم خونه خاله گلی اینا . سر سفره بودیم و هرکی یه چیزی می گفت که یکدفعه گلدونه خانم هم به نظرش رسید که یه اظهاره نظری بکنه . بلند شد و گفت: "همه ساکت می خواهم یه چیزی بگم" گفتیم : "بسم الله ..... بگو" . اون هم با افتخار که حالا همه دارن بهش گوش می کنن گفت : "بابام .... خوب؟ وقتی پیر شد My Baby اش می کنیم که تو خودش ئیش نکنه. حالا نه ها وقتی پیر شد......"
نقاشی با کامپیوتر
مدتی هس که به گلدونه یاد دادم با برنامه Paint کامپیوتر نقاشی کنه. هر روز یا یکی در میون بهش اجازه می دم که بره و نقاشی کنه. اون روز هم مثل هر روز اومده بود و می گفت: "نقاشی بده .... نقاشی بده" . من هم کار داشتم بهش گفتم : " خیلی خوب چند دقیقه صبر کن تا کارم تموم بشه" .... چند ثانیه صبر کرد دید من نیومدم واسم روشن کنم. دست گذاشت رو دلش و با آه و ناله گفت: " زود باش دیگه .. دلم قشششششش رفت ....."
به نظر شما نقاشی با قش رفتن دل چه رابطه داره .... کسی فهمید اطلاع رسانی کنه ......
رژ لب
داشتم حاضر می شدم که برم بیرون . خیلی هم عجله داشتم . که یه دفعه سر و کله گلدونه خانوم پیدا شد. این جور موقع ها دیگه ولت نمی کنه که آره منم رژ لب می خوام .... منم رژ لب می خوام .... خیلی کار داشتم با بی حوصلگی بهش گفتم : "یعنی چی هر وقت من یه غلطی می کنم تو هم می یای می خوای ... برو ببینم اصلا این چیزا واسه بچه خوب نیس ... برو برو" .... گلدونه هم با بی اعتنایی یه نگاهی به من کرد و روش رو برگردوند و گفت : "خیلی خوب حالا .... زودم لج می ره ه ه ه ه......"
مامان جی
فندقی یاد گرفته به بابام میگه "باباجی" و به مادر میگه "مامانی" .... اون روز آب می خواست ، دوان دوان رفت تو آشپزخونه که از مادر آب بگیره . ولی مادر رو پیدا نکرد. واسه همین بابا رو صدا کرد : " باباجی ... باباجی" .... بابا هم جوابی نداد . تصمیم گرفت دوباره مادر رو صدا بزنه که این جوری شد : " باباجی ... باباجی ... مامان جی ... مامان جی "
نه نم
یه روز تصمیم گرفتم هر طوری که شده بهش یاد بدم که بگه : "خاله مریم" .... اما فایده ای نداشت. هی می رفت و می اومد ، تو چشام ذول می زد و با صدای بلند می گفت : "نـــــــــه نـــــــــــــــــــــم " . خدا نکنه بچه ها بفهمن بزرگا به یه چیزی حساسیت دارن ..... آخر با هزار دوز و کلک یادش دادم که حداقا بگه : "خاله" . که البته اون هم زیاد خوب از آب در نیومد ولی بهتر از نه نم بود. آخه به جای خاله می گفت : "داله....!!!"
گذشت و ظهر شد و مامانش اومد دنبالش که برن خونه شون. موقع خداحافظی مامانش گفت : " برو از خاله مریم خدافظی کن تا بریم " .... اون هم از همون جا با یه حالت موذیانه صدا زد : "نــــــــــــــه نـــــــــم ..... بای بای"
مامان فندقی هم گفت : " تو هر کاری کنی آخرش نـــــــنــــــــش هستی"
کلمات جدید اضافه شده به فرهنگ واژگان فندقی :
نن دویی ................ به معنای زن دایی
دو دویی ................ به معنای دایی
بعدیش ................. یعنی بزن آهنگ بعدی
مِســـــی ................ همون مرسی خودمون
دوستان از این به بعد ماجراهای مریمی و فندقی و گلدونه رو توی این وب ادامه می دم. امیدوارم که نظرتون رو بیشتر از همیشه جلب کنه. ..... البته من ماجراهای قبلی رو هم می گذاشتم تا اگه کسی تازه به جمع ما پیوسته از قافله عقب نمونه .....
از سری ماجراهای مریمی و فندقی و خاله سوسکه ۱
از سری ماجراهای مریمی و فندقی و خاله سوسکه 2
از سری ماجراهای مریمی و فندقی و خاله سوسکه 3
از سری ماجراهای مریمی و فندقی و گلدونه 6