امشب یه سوپرایز دارم واسه دوستای گلم ....
نمی گم چیه ....
خودتون دانلود کنید می فهمین .....
حتما دانلود کنینا خیلی خاطره انگیزه .....
چشم پره اشک،بغض تو گلومه میگه اخیییی میخوای گریه کنی؟ پ نه پ میخوام ببینم میتونم با چشم بشاشم...
.
.
.
رفتم پرنده فروشی میگم آقا قناریهای نر و مادتون کدومان ؟ میگه میخوای بخری ؟ پَ نه پَ مامور منکراتم اومدم ببینم قفسشون یه وقت مختلط نباشه
.
.
.
کنسرو خریدم، در باز کن رو دادم به دوستم ، میگه : با این بازش کنم ؟!!! میگم پَــــ نَ پَــــ !!! روش راست کلیک کن ! اوپن ویت رو بزن ! با اینترنت اکسپلور بازش کن
.
.
.
زنگ زدم میگم مامان بیا منو گرفتن... میگه خاک تو سرم, گشت ارشاد؟ میگم پـــــــ نه پـــــ مرکز نخبگان ایران
.
.
.
رفتیم بلیت لندن بگیریم، زنه می گه سیاحتیه؟
می گم پـَـ نه پَــ، زیارتیه می خوام برم امامزاده سید ریچارد!
.
.
.
با دوستم رفتیم تو یه مغازه ی شلوغ که عسل طبیعی می فروشه؛ نوبت ما که می شه طرف می گه: شمام عسل می خواین؟
پـَـ نه پَــ، دوتا زنبوریم اومدیم استخدام شیم!
.
.
.
تو بهشت زهرا دنبال قبر یکی می گشتیم. یه آدم خوشحال اومده داره با ما رو سنگ قبرا رو می خونه. بعد می گه دنبال قبر کسی می گردین؟
پـَـ نه پَــ، دستیار عزرائیلم اومدم ببینم کسی زود تر از موقع نمرده باشه!
.
.
.
زنگِ خونه رو می زنم مامانم می پرسه می خوای بیایی تو؟ پـَـ نه پَــ، میخوام ببینم اف اف سالمه یا نه!
.
.
.
رفتیم پایگاه انتقال خون می گه شمام اومدین خون بدین؟ پـَـ نه پَــ، ما پشه ایم اومدیم مهمونی!
.
.
.
خونمون رو عوض کردیم به بابام می گم کی واسه خونه خط می گیری؟
می گه خط تلفن؟
پـَـ نه پَــ، خط نستعلیق روزی دو بار هم از روش بنویسیم!
.
.
.
برای طرح یه شکایت رفتم کلانتری طرف می گه از کسی شکایت دارین؟
پـَـ نه پَــ، اومدم فرار مایکل اسکوفیلد رو از فاکس ریور گزارش کنم
.
.
.
رفتم فروشگاه می گم سیخ داری؟
می گه برا کباب؟
پـَـ نه پَــ، برا خاروندن دیافراگمم، از تو دهنم می خوام!
.
.
.
بنده خدا چاقو خورده در حد بنز داره ازش خون می ره، بردیمش اورژانس پرستار می گه آوردین بستری کنین؟
میگم پـَـ نه پَــ، آوردیم خون بده ، بریم!
.
.
.
تو لباس فرم منو دیده می گه سربازی؟
پـَـ نه پَــ، عضو سیاه لشگر سریال مختارم محل فیلم برداری رو گم کردم
.
.
.
اومده از خواب بیدارم کرده می گه خوابی؟
پـَـ نه پَــ، دوستم چشم گذاشته منم رفتم زیر پتو قایم شدم، نصف شبی!
گنجشک با خدا قهر بود…
روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت .
فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند
و خدا هر بار به فرشتگان می گفت:
می آید ؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود
و یگانه قلبی که دردهایش را در خود نگاه می دارد…
و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت های دنیا نشست.
فرشتگان چشم به لب هایش دوختند،
گنجشک هیچ نگفت و…
خدا لب به سخن گشود :
با من بگو از آن چه سنگینی سینه ی توست.
گنجشک گفت : لانه کوچکی داشتم،
آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام.
تو همان را هم از من گرفتی.
این طوفان بی موقع چه بود؟ لانه محقرم کجای دنیا را گرفته بود؟
و سنگینی بغضی راه گلویش بست…
سکوتی در عرش طنین انداخت، فرشتگان همه سر به زیر انداختند.
خدا گفت: ماری در راه لانه ات بود.
باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آن گاه تو از کمین مار پر گشودی !
گنجشگ خیره در خداییِ خدا مانده بود!
خدا گفت: و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم
و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی!
اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود.
ناگاه چیزی درونش فرو ریخت .
و های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد...
منبع مریمی نوشت :: میم مثل مثبت اندیشی نونوچه
دست خط من
داشتم مثلا درس می خوندم واسه کنکور ارشد و تند تند مطلب می نوشتم رو برگه چکنویسم و حل می کردم. که فندقی خان وارد شــــدند. اومد وایساد بالای سرمم بر بر نگاهم کرد. دیدم هیچی نمی گه . گفتم : "دست خطم قشنگه ؟ " اونم وقتی دید من با روی باز دارم باهاش حرف می زنم خوشحال شد و خودکار و ازم گرفت و گفت : "آره .... مثه ماهیه"
من موندم بچه یک سال و نیمه چطوری می تونه ادم و خر کنه (البته بلانسبت من). ولی طبق تحقیقاتی که به عمل آودم احتمال 99 درصد تو شکم مامانشون که هستن برای مقابله با مشکلات زمینی کلاس فوق العاده براشون می زارن.
یه کار بامزه
این روزا به فندقی که می گیم نمک بده . لوپ خوشگلشو می کنه بهمون میده. قربونش برم الهی ........
چای یا آتیش
داشتیم عصرانه می خوردیم...... جاتون خالی چای و بیسکوت.... فندقی هم اومد وگفت : "چو چوی دِدِه"
منم واسش چای ریختم گذاشتم جلوش. بعد چند دقیقه یکم واسش ریختم توی نلبعکی و فوتش کردم و اومدم بهش بدم دستش رو آورد بالا و خورد به نلبعکی و یکم چایی ریخت رو دستش. آقا چشمتون روز به نبینه ..... شروع کرد به گریه کردن. گفتم : " وا حالا مگه چی شده .... خیلی هم که داغ نیس...گذاشتی روش" .... فندقی هم با همون حالت بعض کرده گفت : "آتیششششششه .....آتیش"
واییییییی حالا با این عشوه و اداهای فندقی خان هر کی ندونه فکر می کنه چای جوش ریختم رو بچه ..... خدا رو شکر که مامانش بود دید وگرنه باورش نمی شد این داره فیلم بازی می کنه......
هیش هیش
رفته بودیم خونه خاله گلی اینا .... پت و مت هم همه خرسی و سگ و ببعی و خلاصه هر چی که داشتن دادن به فندقی که بازی کنه. فندقی هم که عاشق ببعی .... ببعی رو برداشت و شروع کرد به بازی کردن ..... خیلی قشنگ بازی می کرد باهاش .... اول شیرش داد بعد واسش لا لا گفت و بعد هم گذاشتش رو پتوش ..... بعد چند دقیقه من رفتم بالا سرشو شروع کردم به قربون و صدقه رفتنش با این بازی کردنش .... برگشت و گفت : "هیش .... هیش .... ببعی لا لا!!! "
یه توپ دارم قلقلیه ..
همون طور که می دونین فندقی عادت داره به آب می گه "آبو " .... جدیدا شعر یه توپ دارم قلقلیه رو یاد گرفته .... به این صورت که اولش رو ما می گیم ... اخرشو فقندقی میگه ..... ولی چه عرض کنم که بعضی چیزا رو نمیشه از توی مغز بچه ها پاک کرد ....
این طوری می خونه :
- "یه توپ دارم ...."
فندقی : "قلقلیه"
- "سر و سفید و ....."
فندقی : "آبو" !!!!!
بستنی عروسکی
عصر که گلدونه بیدار شد . گفت : "بسنی می خوام" .... منم یه بستنی عروسکی توی فریزر داشتیم بهش دادم .... اونم بازش کرد و وقتی دید بستنیش عروسکیه گرفتش بالا و گفت : " سلام سلام بستنی عروسکی خوشکل .... حالت خوبه .... من الان می خوام بخورمت .... آم آم آم ...."
بیچاره بستنی عروسکی یه .....