دنیای زیبای رویاهای من

کاشکی دنیا واسه یک شب مال من بود . کاش نگات به هر کی جز من واسه یک شب قدغن بود.

دنیای زیبای رویاهای من

کاشکی دنیا واسه یک شب مال من بود . کاش نگات به هر کی جز من واسه یک شب قدغن بود.

از سری ماجراهای مریمی و فندقی و گلدونه ۹

دست خط من 

داشتم مثلا درس می خوندم واسه کنکور ارشد و تند تند مطلب می نوشتم رو برگه چکنویسم و حل می کردم. که فندقی خان وارد شــــدند. اومد وایساد بالای سرمم بر بر نگاهم کرد. دیدم هیچی نمی گه . گفتم : "دست خطم قشنگه ؟ " اونم وقتی دید من با روی باز دارم باهاش حرف می زنم خوشحال شد و خودکار و ازم گرفت و گفت : "آره .... مثه ماهیه"

من موندم بچه یک سال و نیمه چطوری می تونه ادم و خر کنه (البته بلانسبت من). ولی طبق تحقیقاتی که به عمل آودم  احتمال 99 درصد تو شکم مامانشون که هستن برای مقابله با مشکلات زمینی کلاس فوق العاده براشون می زارن.

یه کار بامزه 

این روزا به فندقی که می گیم نمک بده . لوپ خوشگلشو می کنه بهمون میده. قربونش برم الهی ........

چای یا آتیش 

داشتیم عصرانه می خوردیم...... جاتون خالی چای و بیسکوت.... فندقی هم اومد وگفت : "چو چوی دِدِه"

منم واسش چای ریختم گذاشتم جلوش. بعد چند دقیقه یکم واسش ریختم توی نلبعکی و فوتش کردم و اومدم بهش بدم دستش رو آورد بالا و خورد به نلبعکی و یکم چایی ریخت رو دستش. آقا چشمتون روز به نبینه ..... شروع کرد به گریه کردن. گفتم : " وا حالا مگه چی شده .... خیلی هم که داغ نیس...گذاشتی روش" .... فندقی هم با همون حالت بعض کرده گفت : "آتیششششششه .....آتیش"

واییییییی حالا با این عشوه و اداهای فندقی خان هر کی ندونه فکر می کنه چای جوش ریختم رو بچه ..... خدا رو شکر که مامانش بود دید وگرنه باورش نمی شد این داره فیلم بازی می کنه......

هیش هیش 

رفته بودیم خونه خاله گلی اینا .... پت و مت هم همه خرسی و سگ و ببعی و خلاصه هر چی که داشتن دادن به فندقی که بازی کنه. فندقی هم که عاشق ببعی .... ببعی رو برداشت و شروع کرد به بازی کردن ..... خیلی قشنگ بازی می کرد باهاش .... اول شیرش داد بعد واسش لا لا گفت و بعد هم گذاشتش رو پتوش ..... بعد چند دقیقه من رفتم بالا سرشو شروع کردم به قربون و صدقه رفتنش با این بازی کردنش .... برگشت و گفت : "هیش .... هیش .... ببعی لا لا!!! "

یه توپ دارم قلقلیه .. 

همون طور که می دونین فندقی عادت داره به آب می گه "آبو " .... جدیدا شعر یه توپ دارم قلقلیه رو یاد گرفته .... به این صورت که اولش رو ما می گیم ... اخرشو فقندقی میگه ..... ولی چه عرض کنم که بعضی چیزا رو نمیشه از توی مغز بچه ها پاک کرد ....

این طوری می خونه :

-          "یه توپ دارم ...."

فندقی : "قلقلیه"

-          "سر و سفید و ....."

 فندقی :  "آبو"  !!!!! 

بستنی عروسکی  

عصر که گلدونه بیدار شد . گفت : "بسنی می خوام" .... منم یه بستنی عروسکی توی فریزر داشتیم بهش دادم .... اونم بازش کرد و وقتی دید بستنیش عروسکیه گرفتش بالا و گفت : " سلام سلام بستنی عروسکی خوشکل .... حالت خوبه .... من الان می خوام بخورمت .... آم آم آم ...."

بیچاره بستنی عروسکی یه .....

نظرات 2 + ارسال نظر
بــــــــــــاران سه‌شنبه 18 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 01:23 ب.ظ http://loooove-story.blogfa.com

سلامممممممممممممم مریم جونم.
خوفی عسیسم.
میسی که اومدی گلم.
آپـــــــــــــــــــت خیلی توپ بود
بازم بیا پیشم
فــــــــــــــــــخلا

شما خودت توپی..

نونوچه سه‌شنبه 18 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 03:14 ب.ظ http://nonoche.blogsky.com

یوووووووووووووووووووووووووهوووووووووووووووووو من اومدم

بابا تفاهم...
اگه خدا قبول کنه منم امسال دارم برا ارشد می خوونم

فندق؟!! خوردنیه... می خوامش
خدا بهتون ببخشه

فندقی خوردنی نیس .... بوسیدنیه .... ممنون

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد