دنیای زیبای رویاهای من

کاشکی دنیا واسه یک شب مال من بود . کاش نگات به هر کی جز من واسه یک شب قدغن بود.

دنیای زیبای رویاهای من

کاشکی دنیا واسه یک شب مال من بود . کاش نگات به هر کی جز من واسه یک شب قدغن بود.

از سری ماجراهای مریمی و فندقی و گلدونه ۸

 ماجرا های آذر ماه ۸۹ 

My Baby 

امان از این تبلیغای تلویزیون .... نمی گن 4 تا بچه می بینه معنی و مفهومش رو نمی فهمه ، اونوقت خر بیار و باقالی بار کن ، یکی باید این تبلیغارو ترجمه کنه . تبلیغ ایزی لایف رو که به خاطر دارین؟؟؟؟؟؟؟ ناهار رفته بودیم خونه خاله گلی اینا . سر سفره بودیم و هرکی یه چیزی می گفت که یکدفعه گلدونه خانم هم به نظرش رسید که یه اظهاره نظری بکنه . بلند شد و گفت: "همه ساکت می خواهم یه چیزی بگم" گفتیم : "بسم الله ..... بگو" . اون هم با افتخار که حالا همه دارن بهش گوش می کنن گفت : "بابام .... خوب؟ وقتی پیر شد My Baby اش می کنیم که تو خودش ئیش نکنه. حالا نه ها وقتی پیر شد......"

نقاشی با کامپیوتر 

مدتی هس که به گلدونه یاد دادم با برنامه Paint کامپیوتر نقاشی کنه. هر روز یا یکی در میون بهش اجازه می دم که بره و نقاشی کنه. اون روز هم مثل هر روز اومده بود و می گفت: "نقاشی بده .... نقاشی بده" . من هم کار داشتم بهش گفتم : " خیلی خوب چند دقیقه صبر کن تا کارم تموم بشه" .... چند ثانیه صبر کرد دید من نیومدم واسم روشن کنم. دست گذاشت رو دلش و با آه و ناله گفت: " زود باش دیگه .. دلم قشششششش رفت ....."

به نظر شما نقاشی با قش رفتن دل چه رابطه داره .... کسی فهمید اطلاع رسانی کنه ......

رژ لب 

داشتم حاضر می شدم که برم بیرون . خیلی هم عجله داشتم . که یه دفعه سر و کله گلدونه خانوم پیدا شد. این جور موقع ها دیگه ولت نمی کنه که آره منم رژ لب می خوام .... منم رژ لب می خوام .... خیلی کار داشتم با بی حوصلگی بهش گفتم : "یعنی چی هر وقت من یه غلطی می کنم تو هم می یای می خوای ... برو ببینم اصلا این چیزا واسه بچه خوب نیس ... برو برو" .... گلدونه هم با بی اعتنایی یه نگاهی به من کرد و روش رو برگردوند و گفت : "خیلی خوب حالا .... زودم لج می ره ه ه ه ه......"

مامان جی 

فندقی یاد گرفته به بابام میگه "باباجی" و به مادر میگه "مامانی" .... اون روز آب می خواست ، دوان دوان رفت تو آشپزخونه که از مادر آب بگیره . ولی مادر رو پیدا نکرد. واسه همین بابا رو صدا کرد : " باباجی ... باباجی" .... بابا هم جوابی نداد . تصمیم گرفت دوباره مادر رو صدا بزنه که این جوری شد : " باباجی ... باباجی ... مامان جی ... مامان جی "

نه نم 

یه روز تصمیم گرفتم هر طوری که شده بهش یاد بدم که بگه : "خاله مریم" .... اما فایده ای نداشت. هی می رفت و می اومد ، تو چشام ذول می زد و با صدای بلند می گفت : "نـــــــــه نـــــــــــــــــــــم " . خدا نکنه بچه ها بفهمن بزرگا به یه چیزی حساسیت دارن ..... آخر با هزار دوز و کلک یادش دادم که حداقا بگه : "خاله" . که البته اون هم زیاد خوب از آب در نیومد ولی بهتر از نه نم بود. آخه به جای خاله می گفت : "داله....!!!"

گذشت و ظهر شد و مامانش اومد دنبالش که برن خونه شون. موقع خداحافظی مامانش گفت : " برو از  خاله مریم خدافظی کن تا بریم " .... اون هم از همون جا با یه حالت موذیانه صدا زد :  "نــــــــــــــه نـــــــــم ..... بای بای"

مامان فندقی هم گفت : " تو هر کاری کنی آخرش نـــــــنــــــــش هستی" 

کلمات جدید اضافه شده به فرهنگ واژگان فندقی : 

نن دویی ................ به معنای زن دایی

دو دویی ................ به معنای دایی

بعدیش ................. یعنی بزن آهنگ بعدی

مِســـــی ................ همون مرسی خودمون

نظرات 1 + ارسال نظر
احسان جمعه 14 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 11:31 ب.ظ http://loneliness6767.blogfa.com

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد